تبلیغات
...همه چی... - جدایی
دست به دست هم نهیم به مهر/مخلوط خویش کنیم آغاز
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

جدایی

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان میگذری

غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی,نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم,دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد,گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی,تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم

مرا یک لحظه جدایی.....نتوانم,نتوانم

بی تو من زنده نمانم



نوشته شده توسط : Reza .Gh
یکشنبه 19 تیر 1390-10:38 ب.ظ