تبلیغات
...همه چی... - طوقی
دست به دست هم نهیم به مهر/مخلوط خویش کنیم آغاز
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


طوقی

کفتر جلد خونمون
کفتر خوبو مهربون
کفتر خوبو با وفا
شاه همه پرنده ها
وقتی میری تو آسمون
نقطه میشی توی هوا
نگات به دستای منه
تنت کجا دلت کجا
معلم عزیز من گفته یه انشا بنویس
از گلای روی زمین
تا دل ابرا بنویس
چی بنویسم طوقی جون
حرفی نمونده واسمون
انشا که نیست درد دله
حرفای ساده میشکنه
به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه،کاشکی که فردا نرسه
شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما
به آسمون نگاه کنه
تا صبح دعا دعا کنه
که کاشکی شب سحر نشه
هیچکسی در به در نشه
صاحب خونمون فردا نیاد اثاثو تو کوچه خیس،بریزه با دادو بیداد
اگه که نصف شب بابام
بساطشو جمع بکنه
یه ذره از اربده هاش سر هممون کم کنه
با سیلی تو گوشم نزنه
وقتی که دلخوشیش کمه
مادر بزرگ اگه بازم زیاد برام دعا کنه
شاید اگر بیشتر از این خدا،صدام کنه
اگر که خواهر کوچیکم
راه بره بازم بی عصا
طوقی خوبو با وفا
شاه همه پرنده ها
قسم به عزت خدا
میبرمت امام رضا
معلمم نگاه میکرد به کاشی روی زمین
با بغض سردی تو صداش
گفت برو بچه جون بشین
نمره بیست ارزونیتون
فقط تو انشاتو نخون


نوشته شده توسط : Reza .Gh
چهارشنبه 15 تیر 1390-07:13 ب.ظ